-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 1:06
دلم تنگ شده... امروز رفتم همانجا... همانجا که میترسیدم آخرش باشد... آخر تمام این بالا پایینها... آخر بودن تو... آخر بودن من... یادت هست؟ هیچکس نبود... کل شهر زیر پایمان میدوید... آسمان هم میغرید... نشستهبودیم روی پلهها... سردت بود. از من خواستی بغلت کنم. شالم را دورت پیچاندم. سرم را روی شانهات گذاشت...